تجارتی پرسود بر بستر درماندگی/ گزارشی از بازار سیاه فروش اعضا؛ وقتی “کلیه” به کالایی برای نجات از فقر تبدیل میشود

در سایهٔ شهرهای بزرگ و پشت دیوارهای خانههای محقر، دادوستدی تلخ و خاموش در جریان است. بازاری که در آن کالا، “بخشی از بدن انسان” است و پول، “امید به ادامهٔ زندگی”. اینجا، داستان مردان و زنانی است که از سر درماندگی، تن خود را میفروشند.
«رضا»، ۳۵ ساله، در یک کافهٔ کوچک حاشیه شهر مینشیند. چشمانش گودافتاده است و روی شکمش، رد بخیهای بزرگ به چشم میخورد. او سه ماه پیش یکی از کلیههایش را فروخت.
۲۰۰ میلیون تومان.به خیال خودم گفتم قرضهایم را میدهم و یک زندگی کوچک راه میاندازم. اما بیشتر پول صرف عمل و داروها شد. حالا هم نمیتوانم مثل قبل کار سنگین کنم. مثل یک ماشین خراب شدم که نصفش را فروختهاند.
سالانه شمار قابل توجهی از شهروندان به دلیل فقر شدید، اقدام به فروش کلیه یا بخشی از کبد خود میکنند.
پول دریافتی آنها در بهترین حالت، تنها یکدهم تا یکپنجم مبلغی است که گیرندهٔ عضو پرداخت میکند.
/فرزانه متین فر




